تبليغاتX
××× اوج پرواز من ×××


××× اوج پرواز من ×××

:: **** عشق من آخرین همسفر من **** ::

از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت


واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت


اینجا اشکه تو چشام به کسی نشون ندادم


اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم


وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه


وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه


از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم


کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم


حالا عکست تنها یادگاره از تو


خاطراتت تنها باقیمونده از تو


وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم


کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم

نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 20:30 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

نباشی سرد و خاموشم همیشه

فقط با غم هم اغوشم همیشه

صمیمانه برایت می نویسم

که بی یادت فراموشم همیشه

نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 20:26 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

شعر عاشقانه ی ابدی

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد......

شعری که همیشه با تو بماند.

نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 12:28 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

اگر درياي دل آبي است تويي فانوس زيبايش اگر آيينه يك دنياست تويي معنا ي دنيايش


تو يعني دسته اي گل را ز آن سوي افق چيدن تو يعني پاكي باران تو يعني لذت ديدن


تو يعني يك شقايق را به يك پروانه بخشيدن تو يعني از سحر تا شب به زيبائي درخشيدن


تو يعني يك كبوتر را زتنهايي رهاكردن خداي آسمانها را به آرامي صدا كردن


تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن تو يعني باغي از مريم تو يعني كهكشان بودن


تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني تو يعني پيك ازادي براي روح زنداني


تو يعني در زمستانها به ياد عشق افتادن تو يعني روح باران را متين و ساده بوسيدن


تو يعني اوج زيبائي كنارم هستش و هر شب به خوابم باز مي آيي

نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 11:55 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

صدا، صدای آشناییست

شاید صدای باد

شاید هم باران

و شاید صدای تاپ تاپ قلبم برای تو.

.

.

انگار مرا میخواند در حجوم واژه ها، و انگار زیر لب لالایی عشق به خوردم میدهد.

در هر حال ، هوا را هر چه قدر هم که نفس بکشی باز برای کشیدنش بال بال میزنی.

عین تو که هر قدر هم باشی باز باید باشی.

میفهمی چه میگویم ؟؟؟

زیاد پی تشابهت با صدا و لالایی و هوا نگرد.

بودنت مهم است

.

.

.

.

همین

 

نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 14:37 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

 

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت می کنم

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت ترانه عشق را می خوانم.

اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم.

اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم.

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم.

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم بودن پرپر میزند.

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم.

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی.

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر برایم عزیزی.

نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 14:22 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

تمام احساسم مال توست و قشنگترين ترانه هاي صبحگاهي را براي تو به لب جاري مي کنم. مي داني بهترين عطرهايم از نفس تو ساخته مي شوند و زيباترين آسمان فقط در نگاه تو جلوه مي کند. من براي لبخندت دلتنگم وبراي تمام حرفهايت کاغذ هايي از جنس خاطره تدارک ديده ام.صداي تو ترنم باران است. هرگز از تو خسته نشده ام وهرگز جز براي تو زندگي نکرده ام. شايد ديگر چشمانت مال من نباشد، ولي هر تپش قلب من به ياد توست.

 

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 20:27 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

تو مرا مي فهمي، من تورا مي خواهم

 وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است

              تو مرا مي خواني،

                    من تورا ناب ترين شعر زمان مي خوانم

                    و تو هم مي داني، تا ابد در دل من مي ماني!

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 14:45 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

بازوانت را به مستي حلقه كن بر گردنم

تا بلرزد زير بازو هاي سيمينت تنم

چهرة زيباي خود را از رخ من وا مگير

جز به آغوش چمن يا دامن من جا مگير

راز عشق خويش را آهسته خوان در گوش من

جستجو كن عشق را در گرمي آغوش من

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 14:32 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

اگه دلــم تنگ میشه خیلی بــرات منو ببـخش...

اگه نگام گم میشه تو شهرچشات...منوببخش...

منو ببخش اگــه شبا ستاره ها رو میشمــارم...

اگـه همش پیش همه بهت میگم دوستت دارم...

منو ببخش اگـــه برات سبد سبد گـــل میچینم...

منو ببخش اگه شبا فقط  تو رو خـواب میبینم...

منو ببخش اگه تو رو میـسپارمت  دست خدا...

اگه پیش غریبه ها به جـای تــو میگم شمــا...

منو ببخش اگه واسه چشمای  تو خیلـی کمم...

تـو یه فرشتـــه ای ومن خیلــی باشم یه آدمم...

منو ببخش اگه فقط میخوام بشـی مال خـودم...

ببخش اگه کمم ولی... زیـادی عــاشقت شدم...

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 14:10 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

با تو ، به عشق تو ، یک قصه دیگر ، قصه من و تو !


با تو ، در کنار تو ، قصه از نو ، نفسی دیگر !


یک نفس تازه از یک دیدار عاشقانه ، از نگاه مهربان تو به چشمهایم!

 

با تو بودن خاطره ایست همیشه ماندگار ، اما بی تو بودن قصه ایست

 

از یک روز تلخ که از ذهن فراموش شده ، اما از دل بیرون نمیرود و

 

 اعماق دل را میسوزاند!با تو ، همیشه با تو ، تا آخرش با تو ، حتی

 

لحظه مرگم نیز با تو... چقدر شیرین است!


شیرین است به شیرینی طعم بوسه های تو !

 

با تو ، در آغوش تو ، قلبم برای تو تا ابد ، تا آن لحظه که دیگر

 

طلوعی را نخواهم دیدتو را میبینم که زندگی منی ، یک غروب

 

شیرین ، از یک زندگی عاشقانه ، زندگی که  عشقمان در آن پا

 

برجاست  ، لحظه های گرمیست ، به گرمی آغوش مهربان تو !


بگذار قصه من و تو نیمه تمام بماند ، تا آنجا که داستان میگوید ما

 

در کنار همیم و چند صفحه سفید از این کتاب ، یعنی چند صباح

 

 دیگر تا ..........از عشق هم مردن!


قصه من و تو حقیقتیست بی پایان ....

 

یکی بود ، یکی نبود .... تو بودی و من نبودم !

 

زیر گنبد کبود .....  تو بودی و من نیز آمدم !


حالا دیگر تو هستی و یک مجنون !


قصه من و تو اگر قصه است ، به این خاطر است که مثل

 

 من و تو کسی نیست عاشق باشد و دیوانه !


یک عشق پاک ، دو قلب ساده و یکرنگ سرگذشت دو عاشق

 

از امروز تا لحظه مرگ قصه ایست از من و تو !


بهتر است که در پایان این کتاب نوشته شود ::: این داستان

 

 تا ابد ادامه دارد !


تا ابد ، با تو ، در کنار تو ، به عشق تو ادامه دارد  قصه من و تو
!

نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 16:7 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی

بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

اگر تموم قصه مون٬هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

روزا به فکر دیدنم٬شبا پر از خواب منی

بذار خیال کنم تو دلتنگیات

غروب که میشه یاد من می افتی

تویی که قصه طلوع عشقو

گفتی و دوستت دارم و نگفتی

بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش

اونی که وقتی تنهایی٬پر میشی از خاطره هاش

اون که هنوز دوستش داری٬اون که هنوز هم نفسه

بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی

بذار خیال کنم بذار اگرچه بی خیالمی

نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 15:41 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

شريك عشق تو شدن

يعني همنفس شعر و ترانه شدن

يعني چون ابري تيره به دريا زدن وديوانه شدن

شريك عشق تو شدن

يعني عاشقي به سان يك مجنون

يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن

شريك عشق تو شدن

يعني ديوانه وار عاشق شدن

زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ماهي به دريا رها شدن

به ديدن مهتاب شب رفتن

و براي لحظه اي ستاره شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ابري بهاري در آسمان خروشان شدن

همسفر كبوترهاي عاشق و براي عمري مبتلا به عشق شدن ...

نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 20:45 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

 

وقتی دلت تنگ شد ،وقتی چشات تار شد

وقتی دیگه نبود کسی امید یا همنفسی ،

بدون که اینجا هست کسی که تو براش همه کسی......

 

نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 20:33 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

فاصله ها را میتوان ندید، میتوان طرد کرد.

فکر ها را میتوان نریسد، میتوان جمع کرد.

دست ها را میتوان شست، میتوان تطهیر کرد.

میشود یک روز جور دیگری خندید

آسمان پر لک را زیبا و دلبر دید.

میشود یکتایی را در کنار هر بت دید.

میشود فکر یک گل را با نگاه بی غم دید.

نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:10 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

 

باز هم براي تو مي نويسم ،براي تو و براي قلبي كه براي تو مي زنه،دوست دارم برات بنويسم.دوست دارم كه بيشتر بدوني چقدر دوستت دارم ولي كجاست حروفي براي نوشتن  از تو؟اي عزيز تراز جان من ..من كلماتم را در وجود تو جاگذاشتم .تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم ؟وقتي اشك نمي گذارد. اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تار عشق مي اندازد.بگو چگونه درك كنم لحظات عاشقي را؟بگو چگونه بعد از اين تحمل كنم لحظات تنهايي را؟ با نوشتن لحظات تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به ........؟

نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت 19:10 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

دوستت دارم .......................... چون تنها ستاره زندگي مني

 

دوستت دارم .......................... چون تنهاترين مصراع شعر مني

 

دوستت دارم .......................... چون تنهاترين فكر تنهايي مني

 

دوستت دارم .......................... چون زيباترين لحظات زندگي مني

 

دوستت دارم .......................... چون زيباترين روياي خواب مني

 

دوستت دارم .......................... چون زيباترين خاطرات مني

 

دوستت دارم .......................... چون به يك نگاه عشق مني ...تمام وجود صدایت می کنم . صدایت می کنم تا نگاهم کنی ، نگاهم کنی تا

چشمان پر از اشکم را ببینی ، اشکهایم را ببینی تا دلت برایم بسوزد ، دلت

بسوزد تا یک لحظه بیشتر کنارم بمانی . آن وقت از ته دل فریاد خواهم زد و به تو

خواهم گفت صادقانه

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

آن وقت شاید دیگر هرگز تنهایم نگذاری هرگز

نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 23:5 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

شاید دیگه هیچ کسو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شایدهیچ وقت هیچ کس تو رومثل اون دوست نداشته باشه

 

دوست واقعي شما کسي است که

هيچ احتياجي به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی

عشق آن است که صد دل به یک یار دهی

نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 21:59 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را
تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهاي زيباي دنيا
نه کم است
به اندازه تمام زيباييهاي دنيا
نه باز هم کم است تو را به اندازه تمام دنيا دوست دارم
من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم
در هر نفسم عطرت را حس کردم و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگي کردم
ديگر در پس کوچه های خاطراتت جستويم نکن ، مرا نخواهي يافت
که من در تو محو شدم
و چه درآميختن زيبايی

نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 20:24 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

بي تو اما از تو سرشارم
بي تو در خواب و با تو بيدارم
رنگ چشمانت رنگ دل تنگي
خسته اي از اين آدم سنگي
كهربايي تو
من پري در باد
تو همه شعري
من همه فرياد
آخرين بانو
سايه را بشكن
شوق بودن را زنده كن در من
آخرين بانو رنگ رويا باش
بهترين فصل قصه ما باش
از نگاه من
بهترين نامي
خسته از راه بي سر انجامي
آخرين عاشق
آخرين همراه
از شب يلدا پل بزن تا ما
حجم آغوشت وسعت درياست
بي تو اين عاشق قايقي تنهاست
آخرين بانو سايه را بشكن
سایه را بشکن

نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 20:19 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

من آغوش تو رو مي خوام
قلبم و پيشت جا گذاشتم
دل من هوا تو کرده
خيلي خسته ام
چشم هايم انتظار بوسه تو را مي کشد
از ته دل دوستت دارم
دل تنگتم

با تو کامل هستم
تو تنهائیام

زير نور ماه

به انتظار میشینم

تو نور چشمي
تو نور دلمی
تو ماهي 
باران عشق

نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 21:54 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

 

چهار فصل عشق
در عالم عشق اولین دیدار
در خاطره چون بهار می ماند
تابستان گرمی تماناهاست
پائیز به انتظار می ماند
آن سوز که سردی زمستان راست
ما را به فرق یار می ماند
و ز ما چون زمان عاشقی بگذشت
افسانه به روزگار می ماند.

نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 21:45 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت

بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد

بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست

بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي

 اينگونه شايد احساسم نميرد......

نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت 11:17 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

من و آسمون شبهام

         واسه هم قصه میگفتیم

به جز از حرفای خوب خوب

           ما به هم چیزی نگفتیم

من و آسمون شبهام

             مهربون بودیم همیشه

اگه آسمون نباشه

                زندگی اصلا نمیشه

من و آسمون میخندیم

                 به همه دردای دنیا

میگیم از ماه و ستاره

                میریم اون بالای ابرا

من و آسمون بزرگیم

               مث قلب یه فرشته

مث اون قصه ی اول

          که میگن یه سرنوشته

نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت 10:53 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

لحظه لحظه زندگی را              دوست دارم با تو باشم

دل خوشیم این بود                      همیشه با تو باشم

هم  دل هم نفس                            من با تو باشم

این ارزویم بود                             تا هستم با تو باشم

رفتنت را خیالم بود                         تا من با تو باشم

تنهایم گذاشتی                             تا در انتظار تو باشم

بعد رفتنت چگونه                            در انتظار تو باشم

ای مهربان بر گرد                         نگذار در انتظار تو باشم

ای  مهر بان بگو                           تا کی در انتظار تو باشم

حالا که می روی بدان                    من می خواستم با تو باشم

نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 23:59 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

گلم خوبم تمام هر چی دارم

بذار سر روی شونه هات بذارم

تمام خواسته ی من از تو اینه

خودت می دونی خسته ام نا ندارم

چشام لبریز بارون راه ابره

ببین خونه بدونت عین قبره

نمی دونم چه جور بگم می خوامت

سکوتم نه شکایته نه صبره

یه لحظه با تو  به دنیا نمی دم

با تو تا آخر رویا رسیدم

همه دنیا پی خودم می گشتم

خودی تر از تو عاشقتر ندیدم

تو آغوشه منی انگار می میرم

چقدر آرزومه اینجا بمیرم

بده دستاتو مرحم باش برای

دل ساکت سرد سر به زیرم

مثل مرجان دریایی عزیزی

مثل یه عشقه رویایی زلالی

به معصومیت یه شاخه رز

مثل یه مرغ عشقی بی گناهی

          

نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 0:9 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

عشق مثل آب مي مونه مي توني توي دستات قايمش کني اما آخرش دستاتو باز مي کني مي بيني نيست. قطره قطره چکه مي کنه و بدون اينکه بفهمي مي بيني دستت پر از خاطره هاست

نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 23:5 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

 

به من آموختي معني عشق را …
به من آموختي دوست داشتن به چه معناست!
قصه عشق را برايم خواندي و كلمه دوست داشتن را برايم معنا كردي…
به من درس عشق را ياد دادي ، و عاشق شدن را برايم معنا كردي…
تمام سختي ها و غصه هاي عشق را در گوشم زمزمه كردي ، و مرا عاشق خودت كردي!
اينك من معناي واقعي عشق را از تو ياد گرفته ام و ميخواهم آن چيزهايي كه به من آموختي را عمل كنم و با عمل كردن به آنها عاشقت بمانم.

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 22:44 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

قلبــــــــــی که عاشـــــــــق تو بــــــــود تنــــــهاش نــــذار که میـــــــــمیــره

ایــــــــنو بــــدون کـــه عشـــــــــــق اون بــــــه روح پــــاکــــــــت اســــــــــــیره

دلـــــــــت میــــــــــــاد بــرنجـــونیــــش؟ قلبـــــی کــــه ســـــخــت دوســـت داره

بهــــــــــش بگـــــــــــــی نمیخـــــــــــوامت گریــــــــــــش بگیــــــــــــره ببــــــــاره؟

بــــــــیا تــــــو قلبـــــــم جــــا بگیــــــــربشـــــــــــین بــــــــــذار نگــــــــــات کنـــم

میـــــــــــدونم با داشــــــــــتن تودنیــــــــا میــــــــــــشه واســـــــــــــه خــــــودم

بهــــــــم بــگــــــــــو دوســـــــــــم داری بــــــــــگو تــــــــــــنهــــام نمــــــــیذاری

بگــــــــــو کـــه جفـــــــــتم میــــــــــمونی پــــــــا رو دنــــــــــــــیام نمـــــــــیذاری

بخـــــــــــند کـــه بـــا خنــــــــدیدنـــــت دنـــــــــــیا بــــــــرام رنــــــــــگی میــــشه

آخـــــــــه تـویـی همــــــــــه کســــــــم عشــــــــــــــق و زنـــــدگی و نفـــــــــسم!

نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 20:35 توسط ...عاشق همیشگی ...| |

 

عشق يعني خاطرات بي غبار

 

دفتري از شعر و از عطر بهار

 

عشق يعني يك تمنا , يك نياز

 

زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

 

عشق يعني چشم خيس مست او

 

زير باران دست تو در دست او

 

عشق يعني مرگ از يك نگاه

 

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

 

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق

 

گرمي دست تو در آغوش عشق

 

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان

 

تا سحر از عاشقي با او بخوان

 

عشق يعني هر چه داري نيم كن

 

از برايش قلب خود تقديم كن

نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 20:25 توسط ...عاشق همیشگی ...| |


:قالبساز: :بهاربیست: